سیلواناسیلوانا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

سیلوانا(دختر بهشتی )

27/04/1391

1391/4/27 10:38
465 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مروارید مامان، سلام عسل مامان، سلام جیگر طلای مامان

صبح بخیر عزیزم، امروز صبح منو با یه لگد همچین درست درمون که نثار شکمم کردی از خواب بیدار کردی و کلی باهات صحبت کردم و قربون صدقت رفتم و بعدش دوباره خوابیدم تا ساعت 5/7 صبح بعد پدر جون که صبحانه رو آماده کرده بود من و بیدار کرد و رفتیم به اتفاق شما مروارید درون صدف صبحانه رو زدیم به معده و بعدش هم رفتیم آموزشگاه زبان و ترم جدید رو ثبت نام کردم. که ان شاا... از 19 مرداد باید برم سر کلاس و تا 31 شهریور هم ادامه داره.

خلاصه بعدش با پدر جون رفتیم پمپ بنزین و بنزین زدیم تو باک ماشین و بعد من پدر جون و سر راه شرکتشون پیاده کردم و خودم هم اومدم سر کار و الان هم در خدمت خلق خدا هستیم و داریم کار می کنیم عزیزم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان کوروش
27 تیر 91 11:24
عزیزم اسم دخملیمون رو چی می ذاری ( مامان کوروش که داره از فضو... می ترکه )


میگم حالا
مامانی
27 تیر 91 19:49
ماشالا به دخمل شلوغ خاله



نایسل
27 تیر 91 20:39
خب بگووو دیگه منم دارم میمیمرممم از فوضولی
اسمش چیه


نایسل
27 تیر 91 20:40
مرسی عزیز دلممم ایشالا درست میشه


ساحل
28 تیر 91 16:45
قربون این نی نی برم من که صبح ها مامانش را بلند میکنه ...میگه بسه دیگه چقدر میخوابی مامانی ...


خدا نکنه خاله جون آره دیگه از حالا باید یاد بگیرم گه خواب با بچه دیگه معنی نمی ده