سیلواناسیلوانا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

سیلوانا(دختر بهشتی )

بازگشت مامان جونی از مسافرت

سلام نی نی عزیزم بالاخره مامانی بعد از گذشت پنج روز دوری از شهر پراز دود و ترافیک تهران و دوری و فراق یار به تهران برگشت . به مامان جونی خیلی خوش گذشت باباجونی هم سعی کرد با تلفن و پیام  مامان جونی رو تنها نگذاره که جا داره از اینجا از باباجونی تشکر کنم .بروجرد بسیار خوش آب و هواست و هیچ دود و ترافیکی هم نداره. آسمان روزها آبی و شبها پر ستاره است . خاله جون و عمو جون( شوهر خاله مریم ) هم حالشون خوب بود . نمی دونم چند وقت دیگه می تونم یه همچین فرصتی رو پیدا کنم که بتونم خستگیامو در کنم ولی در کل خیلی خوب بود . ...
26 آذر 1390

مسافرت چند روزه

سلام گلدونه مامان امشب قراره با عزیزجون (مامان مامان جونی) بریم مسافرت امروز تونستم یه سه روز مرخصی بگیرم که با پنج شنبه و جمعه حدود پنج روزی می شه. قراره بریم بروجرد خونه آبجی محترمه خودم . خیلی به این مسافرت چند روزه احتیاج داشتم چون خیلی خسته شده بودم ، از اینکه صبح برم سر کار و تا ساعت 7و8 شب هم خونه نیام. البته تنها می رم و باباجونی با من نمیاد . چون ایشون خیلی کار دارن و نمی تونن کارهاشونو رها کنن. ...
20 آذر 1390

برف و بارون آذر ماه

این چند روز هم که کلی هوا سرد شده هرکی یادش رفته باشه الان چه موقع از ساله فکر میکنه که           وسط  دی ماهه با این همه برف و بارونی که میاد و هوا سرده . منم سرمایی باید شال و کلاه بپوشم تا بتونم بیام بیرون از خونه حتی توی خونه هم باید  لباس گرم بپوشم تا بتونم زندگی کنم. نمی دونم چراینطوری شدم . اون موقع که مدرسه می رفتیم اینجوری نبودم همیشه گرمایی بودم ولی بعد از اینکه دانشگاه تموم شد من سرمایی شدم فکر می کنم به خاطر اون هوای کوهستانی بود که دانشگاه ما داشت . سه کیلومتر روی کوه بود. اگه پایین کوه بارون بود مطمئنن دانشگاه برف میومد ا...
7 آذر 1390

تولد پسر عمو و دختر عموی نی نی

                                                               روز سه شنبه هفته گذشته من با باباجونی قرار گذاشتیم بریم خرید برای بچه های عمو محمدرضا چون روز پنج شنبه برای بچه ها تولد گرفته بودن . رفیتیم دنیس تریکو که تو خیابون ولیعصره و براشون از اونجا دو دست بلوزو شلوار گرفتیم . روز پنج شنبه هم من از صبح خونه بودم یه دل سیر خواب...
7 آذر 1390

سالگرد تولد باباجونی

    سلام کوچولوی نازم امروز 23آبان ماه هستش و روز تولد بابا جونی هست. هنوز بهش نگفتم که   یادم   هست   که امروز سالگرد تولدشه و بهش تبریک بگم می خوام هروقت رفتم خونه سورپریزش کنم . البته اگه این نوشته ها رو بخونه مطمئناً متوجه می شه که امروز تولدشه صبح مرخصی گرفتم و رفتم میلاد نور و براش یه کادو گرفتم که امیدوارم خوشش بیاد قراره امشب یه جشن کوچولو هم براش بگیرم آخه من خیلی دوستش دارم روز تولدشو بهش تبریک می گم و امیدوارم سالیان سال کنار یکدیگر با خوبی و سلامتی زندگی کنیم . ...
23 آبان 1390

دیدار مجدد

        سلام جیگرم این روزها سر مامان جونی خیلی شلوغ بود و نمی تونست برات مطلب   جدیدی بنویسه چون داره بودجه سال2012 رو آماده می کنه این روزها روزهای قشنگیه عیدقربان و ولادت و عید غدیر. سال گذشته باباجونی این موقع حج تشریف داشتن و یک ماه مامان جونی رو تنها گذاشتن مامان جونی هم همش گریه می کرد چون دلش برای   باباجونی خیلی تنگ شده بود . یادمه باباجونی پارسال 24ساعت تاخیر داشت البته بهشون نگفته بودن بلکه پروازشون چند ساعت چند ساعت عقب می افتاد تااینکه 24 سالعت شد و من همه اون 24ساعت رو منتظر بابابجونی بودم بالاخره پرواز بابا جونی نشت و ساعت 5/5صبح بود که من و م...
22 آبان 1390

خراب شدن ماشین

سلام نی نی جونم یه چند روزی هست که ماشین خیلی ریپ می زنه و چراغ ترمزدستی و چراغ دیاگش روشن می شه .   صبح که اومدم اداره بازم ریپ می زد. یه مرخصی یه ساعته گرفتم و بردم تعمیر گاه مجاز ایران خودرو توی شهرک غرب . وقتی رسیدم یدفعه دیدم چه دود غلیظی از اگزوز بیرون می ده کلی ترسیدم فکر کردم آتیش گرفته ولی بعد فهمیدم که واشرسرسیلندر سوزونده و کلی هزینه گذاشته روی دستمون .     ولی وقتی با باباجونی صحبت کردم کلی منو دلداری داد و منم آروم شدم. ماشاا... باباجونی خیلی با درکو شعوره طوریکه وقتی دید من ناراحتم می گفت فدای سرت خودت سلامت باشی . بابا جونی ممنونم از اینکه منو آروم کردی .   خیلی دوس...
3 آبان 1390

گیر دادن مامان جونی

     سلام جوجه کوچولوی مامان یه چند روزیه گیر دادم به بابا جونی و ازش خواستم که درباره دعوت جنابعالی یه فکر جدی بکنیم. نمی دونم کی می خواد دیگه تصمیم نهاییشو بگیره . نمی   دونم چرا راضی نمی شه .    دیگه دارم غصه می خورم  چون هر وقت می بینم توی خیابون مامانا نی نی های کوچولوشونو بغل می کنن غصه دار می شم و کلی فکر می کنم که چرا من ندارم .     ...
2 آبان 1390