آخر هفته ای که گذشت
روز چهارشنبه از اداره رفتم خونه و برای شام رفتیم خونه عمو جون ابراهیم و کلی به ما خوش گذشت زن عموی عزیز شما ویدا جون دوباره ما رو شرمنده کرده و یک جفت جوراب خیلی خوشگل زمستونی کوچولو برای شما خریده بود (دستت درد نکنه زن عموجونم) همون شب قرار براین شد که فردا من برم دنبال ویدا جون و سینا (پسرعموی شما) که با همدیگه بریم خونه مادر آخه روز پنج شنبه اول ماه شعبان بود و ماهم نهار رفتیم خونه مادر. ساعت حدود 11 رفتیم بستنی خریدم و رفتم دنبالشون . اول رفتیم تجریش امام زاده صالح و بعدش هم رفتیم بازار تجریش یه خورده خرید کردیم که ترشی لیته هم یکی از خریدامون بود. خلاصه حدود ساعت 15/2 بعداز ظهر رسیدیم خونه مادر که دیدیم به به آش اول ماه آمادست و ...


